دیشب از ساعت 12 که خوابیدم تا همین الان که ساعت 10 باشه یککککک ریز داشتم خواب میدیدم و گریه میکردم و عصبانی بودم :| خداروشکر این عروسیه کذایی تموم شد ! کلا سیستم خواب و تفکر منو بهم زده ://////...
ادامه مطلبتا الان از هیچچچچ عروسی یی به اندازه ی عروسیه پسر داییم لذت نبردم نهایت استفاده رو کردم و شاد بودم برا خودم بدون اینکه نظر کسی برام مهم باشه ^^ عای فاینلی دید ذت + اتفاق بزرگی قراره رخ بده که نیاز به فکر کردن زیاد داره و من فوق العاده ضعیف تو این کار -_- عای نید سام مشورت + یک ذره جرعتم بد نیس ناموسا ، انقد بزدل نباشیم !...
ادامه مطلب