اتاق من دوتا پنجره یکی رو به حیاط و اون یکیم روبه حیاط پشتی داره هوا خنکه و پنجره هارو باز کردم گرفتم خوابیدم از حیاط صدای یچیزی میاد که هم ازاردهندس هم ترسناکه ، طوری که جرعت نمیکنم اصلا برم لب پنجره و نگا کنم بیرونو ، که. مبادا یچیز عجیبی ببینمو سکته کنم مامان و بابا هم خواب بودن .. بابا که مطمئننا میگف توهم زدم ، مامان هم ازینکه بیدارش کردم دعوام میکرد چشم وا کردم و خوشبختانه دیدم لامپ اتاق داداشم اینا روشنه بدو بدو رفتم سمت اتاقشون و از داداش بزرگه خواستم یه نگا به بیرون بندازه یه صداهایی میشنوم اونم رفت ، صدا قطع شد ، ترسیدم فقط من شنیده باشمش...
ادامه مطلب